cashier (2)
معنی کامل و مثالها
/ka shir´/vt.
● (معمولا با افتضاح) بیرون کردن، (از مقام رفیع) فرو افکندن، کله معلق کردن، (ارتش) از خدمت برکنار کردن، از کار منفصل کردن
General Kazeby was cashiered on account of bribery
سرلشگر کاذبی به خاطر رشوه خواری از خدمت برکنار شد.
● رد کردن، دور انداختن