دیکشنری فارسی

cashier (2)

معنی کامل و مثال‌ها

/ka shir´/vt.

● (معمولا با افتضاح) بیرون کردن، (از مقام رفیع) فرو افکندن، کله معلق کردن، (ارتش) از خدمت برکنار کردن، از کار منفصل کردن

General Kazeby was cashiered on account of bribery

سرلشگر کاذبی به خاطر رشوه خواری از خدمت برکنار شد.

● رد کردن، دور انداختن

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن