دیکشنری فارسی

castoff or cast-off

معنی کامل و مثال‌ها

/kast´ôf´/adj., n.

● رانده، مطرود، متروک، دور انداخته شده، رها شده، بی‌پناه

a dwelling place of the cast-off old

مسکن پیران از همه جا رانده و بی‌کس

● (انگلیس) لباس کهنه و دست دوم

she was sick of wearing her older sister's cast-offs

از پوشیدن لباس‌های دست دوم خواهر بزرگترش بیزار بود.

● (چاپ) تخمین تعداد سطرها یا صفحات چاپی متن پیش از چاپ آن

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن