دیکشنری فارسی

catalog or catalogue

معنی کامل و مثال‌ها

/kat´ǝ lôg´, -läg´/n., vt., vi.

● فهرست کامل (که معمولا به ترتیب حروف الفبا منظم شده است)، فهرست نامه، صورت، دفتر راهنما، کاتالوگ، کالانما، کارنما

a catalog of all the books in this library

فهرست تمام کتاب‌های این کتابخانه

● فهرست کردن، به صورت خلاصه و مرتب ذکر کردن، به صورت فهرست نامه در آوردن

they are cataloging all the paintings in this museum

دارند فهرست نامه‌ای از کلیه‌ی نقاشی‌های این موزه تهیه می‌کنند.

in the court, she cataloged her husband's violent acts

در دادگاه اعمال خشونت آمیز شوهرش را یکی یکی ذکر کرد.

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن