caviar or caviare
معنی کامل و مثالها
/kav´ē är´/n.
● (از ریشهی فارسی: خایه) خاویار، تخم ماهی، اشبل، اشپیل
* caviar to the general
چیزی که در نظر عوام جلوه ندارد (ولی خبرگان قدرش را میدانند)
/kav´ē är´/n.
● (از ریشهی فارسی: خایه) خاویار، تخم ماهی، اشبل، اشپیل
* caviar to the general
چیزی که در نظر عوام جلوه ندارد (ولی خبرگان قدرش را میدانند)
همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.
دریافت اپلیکیشن