centi معنی فارسی سانتي واژههای دیگر با معنی «سانتي» centiampere سانتي آمپر centigrade scale مقياس سانتي گراد centigram يکصد گرم، سانتي گرم centiliter يک صدم ليتر، يک سانتي متر مکعب. celsius temperature scale مقياس دماي سلسيوس، مثياس دماي سانتي گراد humid tropics مناطقي از کره زمين که حرارت سردترين، ماههاي آن از 20 درجه سانتي گراد بيشتر، باشد centipoise معياري براي سنجيدن دوسناکي که برابر است، با يکصد پواز، سانتي پواز Cent. = centigrade، 100 درجه اي، سانتي گراد braze-welding جوشکاري برنجي، جوشکاري در دمايي بالاتر از 450 درجه، سانتي گراد و پايين تر از نقطه ذوب قطعات e.s.u. = electrostatic unit، واحد الکترواستاتيک . واحد الکتريکي که در سيستم، الکتروستاتيک بکار ميرود