centripetal
UKsentripitl
معنی فارسی
مايل بمرکز مرکزجو
معنی کامل و مثالها
/sen trip´ǝt'l/adj.
● (فیزیک) مرکز گرای، وابسته به گرایش به مرکز
● تحت تاثیر یا دارای نیروی مرکز گرا
● (گیاه شناسی) رشد کننده از اطراف به سوی مرکز (مثل برخی گلخوشهها)، میانگرا
centripetal inflorescence
گلآذین میانگرا
● (تنکرد شناسی) آوران، نزدیک برنده (afferent هم میگویند)
تعریف انگلیسی
adjective
- tending to move toward a center “centripetal force”
- tending to unify
- of a nerve fiber or impulse originating outside and passing toward the central nervous system “sensory neurons”
مترادفها
adjective
Tending to the centre.