دیکشنری فارسی

centripetal

UKsentripitl

معنی فارسی

مايل بمرکز مرکزجو

معنی کامل و مثال‌ها

/sen trip´ǝt'l/adj.

● (فیزیک) مرکز گرای، وابسته به گرایش به مرکز

● تحت تاثیر یا دارای نیروی مرکز گرا

● (گیاه شناسی) رشد کننده از اطراف به سوی مرکز (مثل برخی گل‌خوشه‌ها)، میانگرا

centripetal inflorescence

گل‌آذین میانگرا

● (تنکرد شناسی) آوران، نزدیک برنده (afferent هم می‌گویند)

تعریف انگلیسی

adjective
  1. tending to move toward a center “centripetal force”
  2. tending to unify
  3. of a nerve fiber or impulse originating outside and passing toward the central nervous system “sensory neurons”

مترادف‌ها

adjective
Tending to the centre.

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن