دیکشنری فارسی

chalk

UKtʃɔːk UStʃɔk

معنی فارسی

گل سفيد تباشير سفيد کردن نشان کردن طرح کردن

معنی کامل و مثال‌ها

/chôk/n., adj., vt., vi.

گچ، گل سفید، گل کیوه

they use chalk to write on a blackboard

با گچ روی تخته‌ی سیاه می‌نویسند.

this plant grows in all kinds of soil, including chalk

این گیاه در انواع خاک‌ها رشد می‌کند حتی خاک گچی.

علامت یا طرح ترسیم شده با گچ

(انگلیس) صورتحساب، تعداد امتیاز (در مسابقه)، حساب نسیه

گچی، نوشته شده با گچ

(امریکا - خودمانی - در مسابقه‌ی اسبدوانی) اسبی که احتمال بردن او در مسابقه زیاد است، شرط بندی روی اسب‌های خوب

(انگلیس - در مورد خاک کشاورزی) گچ و آهک زدن، گچ آمیز کردن، کود دادن

some soils need to be chalked

برخی خاک‌ها نیاز به گچ آمیزی دارند.

گچ زدن به، (در بازی بیلیارد و غیره) به سر چوب (cue) گچ مالیدن

رنگ پریده کردن یا شدن، مثل گچ سفید شدن

با گچ نوشتن یا رسم کردن

a line was chalked around the body

دور جسد را با خط گچی مشخص کرده بودند.

he chalked his name on the asphalt

او اسم خود را با گچ روی آسفالت نوشت.

(به ویژه در مورد سطوح نقاشی شده) گچ‌مانند شدن، نرم و پودر مانند شدن

* chalk out

1- با گچ نوشتن یا علامت گذاری کردن 2- طرح کردن، به اجمال شرح دادن یا تعیین کردن

* chalk up

1- (در مسابقات و غیره) امتیاز به دست آوردن، کسب کردن 2- نسیه کردن

* different as chalk and cheese

(انگلیس) بسیار متفاوت، بسیار ناهمانند

* not by a long chalk

(انگلیس) به هیچ‌وجه، ابدا

not all workers have belonged to a union by a long chalk

همه‌ی کارگران هرگز عضو اتحادیه نبوده‌اند.

* walk a chalk line

(عامیانه) اطاعت کامل کردن، مواظب رفتار خود بودن

ریشه و کاربرد

ریشه

From Old English cealc, from Proto-Germanic *kalkaz.

مثال

  • The teacher wrote on the blackboard with chalk.
  • The children drew pictures on the sidewalk with colored chalk.
  • The cliffs were made of chalk.

ترکیب‌های رایج

Write with chalk Draw with colored chalk Made of chalk Used in gymnastics

تعریف انگلیسی

verb
  1. a soft whitish calcite “Substance Meronyms: calcium carbonate”
  2. a pure flat white with little reflectance
  3. an amphetamine derivative (trade name Methedrine) used in the form of a crystalline hydrochloride; used as a stimulant to the nervous system and as an appetite suppressant
  4. a piece of calcite or a similar substance, usually in the shape of a crayon, that is used to write or draw on blackboards or other flat surfaces “Verb Frames:” “Somebody ----s something”

واژه‌های دیگر با معنی «گل سفيد»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن