دیکشنری فارسی

champ (1)

معنی کامل و مثال‌ها

/champ/vt., n.

● (به شدت و با صدا) جویدن، سخت خاییدن

a small girl stood champing gum

دختر بچه‌ای ایستاده بود و تندتند سقز می‌جوید.

● خایش، عمل جویدن

* at the bit champing

1- (اسب) دهنه را جویدن (پی در پی و با سروصدا) 2- بی‌قراری کردن، بی‌صبر و قرار شدن

his speech left some of the listeners champing at the bit

نطق او برخی از شنوندگان را ناراحت و بی‌قرار کرد.

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن