دیکشنری فارسی

chancellor

UKtʃɑːnsələʃip US'tʃænsələ

معنی فارسی

سردبيرسفارت ، وزير ،

رئيس هيئت داوران دربرخي محکمه ها

معنی کامل و مثال‌ها

/chan´sǝ lǝr/n.

● منشی یا پیشکار سلطان یا بزرگمرد محلی، مهردار سلطنتی

● (نادر) سردبیر سفارت یا کنسولگری

● (انگلیس) عنوان برخی وزیران

Chancellor of the Exchequer

وزیر دارایی

● (در برخی دانشگاه‌ها) رئیس دانشگاه یا دانشکده

● (در برخی کشورها مانند آلمان) صدراعظم، خانسالار

● (در برخی ایالات امریکا) قاضی دادگاه انصاف

● (کلیسای کاتولیک) کشیشی که متصدی بایگانی مطران است

تعریف انگلیسی

noun
  1. the person who is head of state (in several countries)
  2. the honorary or titular head of a university
noun
  1. the British cabinet minister responsible for finance

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن