دیکشنری فارسی

channel (1)

معنی کامل و مثال‌ها

/chan´ǝl/n., vt.

● بستر (رودخانه یا نهر یا آبراه و غیره)، فرکند

● بخش ژرف رودخانه یا لنگرگاه و غیره

● (دریا یا شاخابه‌ای که دو دریای بزرگتر را به هم وصل می‌کند) باب، دریاراه، راه دریایی، گذرگاه آبی، آبراه، ترعه

the main channels had been closed by enemy submarines

راه‌های دریایی اصلی توسط زیر دریایی‌های دشمن مسدود شده بود.

the channel is marked by buoys

مسیر کشتی با بویه مشخص شده است.

● لوله یا مجرای سربسته (برای هر نوع آبگونه)، آبگذر

irrigation channels

کانال‌های آبیاری

● مجرا، راه رساندن (کالا یا خبر یا معنی و غیره)، طریق، حامل، رسانگر

through diplomatic channels

از طرق سیاسی

all propaganda channels

کلیه‌ی رسانه‌های تبلیغاتی

during the siege of the city, radio was our only channel of communication

هنگام محاصره‌ی شهر، رادیو یگانه وسیله‌ی ارتباط ما بود.

to make a request through army channels

از طریق سلسله مراتب نظامی درخواستی را ارائه دادن

● شیر دراز، جوبه‌ی دراز

● تیر آهن ناودانی، تیر آهن به این شکل: channel iron) U و channel bar هم می‌گویند)

● (تلویزیون) شبکه، کانال، (رادیو) نوار

please switch to the other channel

لطفا کانال دیگر را بگیر.

there is a foreign film on channel three

کانال سه فیلم خارجی نشان می‌دهد.

● بستر ایجاد کردن (در مورد آب و غیره)، مجرا ساختن، گذرگاه (به ویژه آبراه) ساختن

spring rains have channeled our farm

باران‌های بهاری مزرعه‌ی ما را شیاردار کرده‌اند.

the river channeled a new course

رودخانه مسیر خود را (بستر خود را) تغییر داد.

● (در مورد ستون و دیوار و غیره) شیاردار کردن

to channel a chair leg

پایه‌ی صندلی را شیاردار کردن

● از طریق مجرا یا گذرگاه ارسال داشتن، از راه بخصوصی فرستادن، سوق دادن

they decided to channel the country's oil income into industry and agriculture

آنها تصمیم گرفتند درآمد نفت کشور را صرف صنعت و کشاورزی کنند.

you must channel your complaint through official channels

باید شکایت خود را از طریق مراجع رسمی ارسال دارید.

* the Channel (or the English Channel)

دریای مانش

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن