channel (1)
معنی کامل و مثالها
/chan´ǝl/n., vt.
● بستر (رودخانه یا نهر یا آبراه و غیره)، فرکند
● بخش ژرف رودخانه یا لنگرگاه و غیره
● (دریا یا شاخابهای که دو دریای بزرگتر را به هم وصل میکند) باب، دریاراه، راه دریایی، گذرگاه آبی، آبراه، ترعه
the main channels had been closed by enemy submarines
راههای دریایی اصلی توسط زیر دریاییهای دشمن مسدود شده بود.
the channel is marked by buoys
مسیر کشتی با بویه مشخص شده است.
● لوله یا مجرای سربسته (برای هر نوع آبگونه)، آبگذر
irrigation channels
کانالهای آبیاری
● مجرا، راه رساندن (کالا یا خبر یا معنی و غیره)، طریق، حامل، رسانگر
through diplomatic channels
از طرق سیاسی
all propaganda channels
کلیهی رسانههای تبلیغاتی
during the siege of the city, radio was our only channel of communication
هنگام محاصرهی شهر، رادیو یگانه وسیلهی ارتباط ما بود.
to make a request through army channels
از طریق سلسله مراتب نظامی درخواستی را ارائه دادن
● شیر دراز، جوبهی دراز
● تیر آهن ناودانی، تیر آهن به این شکل: channel iron) U و channel bar هم میگویند)
● (تلویزیون) شبکه، کانال، (رادیو) نوار
please switch to the other channel
لطفا کانال دیگر را بگیر.
there is a foreign film on channel three
کانال سه فیلم خارجی نشان میدهد.
● بستر ایجاد کردن (در مورد آب و غیره)، مجرا ساختن، گذرگاه (به ویژه آبراه) ساختن
spring rains have channeled our farm
بارانهای بهاری مزرعهی ما را شیاردار کردهاند.
the river channeled a new course
رودخانه مسیر خود را (بستر خود را) تغییر داد.
● (در مورد ستون و دیوار و غیره) شیاردار کردن
to channel a chair leg
پایهی صندلی را شیاردار کردن
● از طریق مجرا یا گذرگاه ارسال داشتن، از راه بخصوصی فرستادن، سوق دادن
they decided to channel the country's oil income into industry and agriculture
آنها تصمیم گرفتند درآمد نفت کشور را صرف صنعت و کشاورزی کنند.
you must channel your complaint through official channels
باید شکایت خود را از طریق مراجع رسمی ارسال دارید.
* the Channel (or the English Channel)
دریای مانش