دیکشنری فارسی

chap (3)

معنی کامل و مثال‌ها

/chap/n., vt., vi.

● (در مورد پوست بدن) ترک خوردن، خشکی زدن پوست، هواسیدن

during winter, our hands would chap and we would rub them with vaseline

در زمستان دست‌هایمان ترک می‌خورد و وازلین به آن می‌مالیدیم.

chapped lips

لب‌های ترکیده (ترک خورده)

● ترک خوردگی یا خشکیدگی پوست

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن