char (1)
معنی کامل و مثالها
/chär/vt., vi.
● زغال کردن، سوزاندن و تبدیل به زغال کردن
sugar chars at 400c
شکر در حرارت 400 درجه سانتیگراد تبدیل به زغال میشود.
they found his charred body
جسد نیم سوخته او را پیدا کردند.
● نیمسوز کردن یا شدن
some of the antique objects were charred by the fire
برخی از اشیای عتیقه در آتش سوزی نیمسوز شدند.
● هرچیز نیمسوز شده، زغال، زغال چوب