دیکشنری فارسی

char (1)

معنی کامل و مثال‌ها

/chär/vt., vi.

● زغال کردن، سوزاندن و تبدیل به زغال کردن

sugar chars at 400c

شکر در حرارت 400 درجه سانتیگراد تبدیل به زغال می‌شود.

they found his charred body

جسد نیم سوخته او را پیدا کردند.

● نیمسوز کردن یا شدن

some of the antique objects were charred by the fire

برخی از اشیای عتیقه در آتش سوزی نیمسوز شدند.

● هرچیز نیمسوز شده، زغال، زغال چوب

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن