دیکشنری فارسی

charger (1)

معنی کامل و مثال‌ها

/chär´jǝr/n.

● اسب جنگی، اسب رژه و مراسم تشریفاتی

● پرکن، نسیه بر (رجوع شود به: charge)

● دستگاه شارژ (تاز) باطری

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن