دیکشنری فارسی

chart

UKtʃɑːthaus UStʃɑ:t

معنی فارسی

نقشه دريايي نمايش هندسي کشيدن طرح کردن

معنی کامل و مثال‌ها

/chärt/n., vt.

● نقشه (به ویژه نقشه‌ی دریا نوردی یا هوانوردی ـ نقشه‌ی جغرافی می‌شود: map)

charts of the Indian Ocean and the Persian Gulf

نقشه‌های اقیانوس هند و خلیج فارس

● نقشه‌ی جغرافیایی زمینه خالی که روی آن اطلاعاتی را نگاشته یا ترسیم کرده‌اند

on the wall there was a chart illustrating the world's overpopulated areas in black

روی دیوار نقشه‌ای بود که نقاط پرجمعیت جهان را با رنگ سیاه نشان می‌داد.

● نمودار، نگاره، ترسیمه، دیاگرام، تابلو، گراف، کروکی، جدول، زیگ (زیج)

this chart has a curve showing the rise in prices

این نمودار منحنی افزایش قیمت‌ها را نشان می‌دهد.

● (عامیانه) فهرست پرفروش‌ترین صفحات موسیقی (معمولا جمع)

● با نقشه یا نمودار (و غیره) نشان دادن، به صورت نمودار در آوردن، ترسیم کردن، نگاره کردن

on this map, the Karun river's course has been carefully charted

در این نقشه مسیر رود کارون با دقت ترسیم (نگاره) شده است.

● (در مورد آینده و عمل و غیره) طرح ریختن، نقشه کشیدن، خطمشی تعیین کردن

right now we must chart our course to prosperity

ما باید از هم اکنون طرح رسیدن به آبادانی را بریزیم.

* chart the development (or progress) of something

پیشرفت چیزی را نشان دادن یا طرح‌ریزی کردن یا روی نمودار نگاره کردن

* sales chart

نمودار (میزان) فروش

* temperature chart

نمودار (میزان) حرارت

ریشه و کاربرد

ریشه

From Middle French 'charte' and Latin 'charta', meaning 'paper, card'.

مثال

  • The sales chart shows the increase in revenue over the past year.
  • She used a flow chart to explain the process.
  • The navigation chart helped the sailors plot their course.

ترکیب‌های رایج

Draw a chart Create a chart Chart a course Chart the progress

تعریف انگلیسی

verb
  1. a visual display of information
  2. a map designed to assist navigation by air or sea
  3. make a chart of “chart the territory” “Somebody ----s something”
  4. plan in detail “Bush is charting a course to destroy Saddam Hussein” “Somebody ----s something”
  5. represent by means of a graph “chart the data” “Somebody ----s something”

واژه‌های دیگر با معنی «نقشه دريايي»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن