دیکشنری فارسی

chase (1)

معنی کامل و مثال‌ها

/chās/n., vt.

● تعقیب کردن، دنبال کردن (به منظور رسیدن یا صدمه زدن به کسی)

the dog was chasing a kitten

سگ در تعقیب بچه‌گربه‌ای بود.

the police chased the thief all the way to Ghom

ماموران پلیس دزد را تا قم دنبال کردند.

● تعقیب، دنبال روی

the chase lasted two hours

تعقیب دوساعت طول کشید.

● جستجو کردن، سراغ گیری کردن

● فرار دادن، تاراندن

the dog chased away the birds

سگ پرنده‌ها را فرار داد.

I chased off the dog

من سگ را چخ کردم.

● شکار کردن

● (انگلیس) شکارگاه بی‌مرز و حصار (با park مقایسه شود)، بشگرد، پروانه‌ی شکار (در ناحیه‌ی ویژه‌ای)، بشگردی

● (اغلب با the) شکار

he was fond of music and the chase

او به موسیقی و شکار علاقه داشت.

● (عامیانه) با شتاب رفتن

to chase around town

در شهر سگ‌دو زدن

* chase fame and fortune

دنبال شهرت و ثروت رفتن

* chase up

(انگلیس) 1- مرتب یادآوری کردن، پاپی شدن 2- کاوش کردن

* give chase

تعقیب کردن، دنبال رفتن

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن