دیکشنری فارسی

chat (1)

معنی کامل و مثال‌ها

/chat/n., vi.

● صحبت دوستانه، گپ زنی، درد دل

after the formal meeting, the negotiators had a friendly chat

پس از جلسه‌ی رسمی مذاکره کنندگان باهم دوستانه صحبت کردند.

● گپ زدن، صحبت دوستانه کردن

last night my brother and I chatted for two hours

دیشب من و برادرم دو ساعت با هم گپ زدیم.

● (مهجور) حرف چرند، لاطائل، وراجی

● انواع پرندگان مهاجری که جیک جیک می‌کنند (در عوض خواندن یا نغمه سر دادن)

● (جانور شناسی) چکاوک جنگلی (Icteria virens)

* chat up

(انگلیسی - عامیانه) (مرتبا) لاس زدن

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن