chat (1)
معنی کامل و مثالها
/chat/n., vi.
● صحبت دوستانه، گپ زنی، درد دل
after the formal meeting, the negotiators had a friendly chat
پس از جلسهی رسمی مذاکره کنندگان باهم دوستانه صحبت کردند.
● گپ زدن، صحبت دوستانه کردن
last night my brother and I chatted for two hours
دیشب من و برادرم دو ساعت با هم گپ زدیم.
● (مهجور) حرف چرند، لاطائل، وراجی
● انواع پرندگان مهاجری که جیک جیک میکنند (در عوض خواندن یا نغمه سر دادن)
● (جانور شناسی) چکاوک جنگلی (Icteria virens)
* chat up
(انگلیسی - عامیانه) (مرتبا) لاس زدن