دیکشنری فارسی

checker (1)

معنی کامل و مثال‌ها

/chek´ǝr/n., vt.

● هریک از خانه‌های تخته‌ی شطرنج، (در طرح شطرنجی) مربع

● طرح شطرنجی، نقش خانه‌خانه، خانخانه

● بازی چکر

● مهره‌های بازی چکر

● رجوع شود به: service tree

● دارای نقش شطرنجی کردن، خانه‌خانه کردن

● گوناگون کردن، متنوع کردن، پر پستی و بلندی کردن

she has a checkered past

او گذشته‌ی پرماجرایی دارد.

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن