cheese (1)
معنی کامل و مثالها
/chēz/n.
● پنیر
to live on bread and cheese
با نان و پنیر زندگی کردن
● پنیری، پنیر مانند
* cheese(d) off
(خودمانی) عصبانی
* say cheese
(هنگام عکس برداشتن) لبخند بزن (بزنید)
/chēz/n.
● پنیر
to live on bread and cheese
با نان و پنیر زندگی کردن
● پنیری، پنیر مانند
* cheese(d) off
(خودمانی) عصبانی
* say cheese
(هنگام عکس برداشتن) لبخند بزن (بزنید)
همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.
دریافت اپلیکیشن