دیکشنری فارسی

chef

USʃef

معنی فارسی

سراشپز.

معنی کامل و مثال‌ها

/shef/n.

● آشپز، خوراکپرداز، طباخ، خوالیگر، خوالگر

● (در هتل‌ها و رستوران‌ها و غیره) سرآشپز، شف

ریشه و کاربرد

ریشه

Early 19th century: from French, literally ‘head’.

مثال

  • The chef prepared a delicious meal.
  • He is a chef at a five-star restaurant.
  • She trained to become a chef.

ترکیب‌های رایج

Head chef Sous chef Pastry chef Chef's special Chef's hat

تعریف انگلیسی

noun
  1. a professional cook

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن