chicken livered معنی فارسی کمرو ترسو بزدل. واژههای دیگر با معنی «کمرو» diffident کمرو، بي اعتمادبخود، ترسو self-conscious کمرو sheepish کمرو shrinking violet ادم کمرو، ادم محجوب. shied خجالت کش، کمرو، مواظب shies خجالت کش، کمرو، مواظب shy خجالت کش، کمرو، مواظب farouche يونجه گل قرمز، کمرو، وحشي صفت. retiring غير معاشر، کمرو، کناره گير superannuating غير معاشر، کمرو، کناره گير