دیکشنری فارسی

chime (1)

معنی کامل و مثال‌ها

/chīm/n., vt., vi.

● (موسیقی - معمولا جمع - شماری زنگ یا ناقوس که به طور موزون به صدا درآورده شوند) جلاجل، زنگ‌ها

● دستگاه یا ساز زنگی، اسبابی که با آن زنگ و ناقوس را به صدا درمی‌آوردند

● زنگ ساعت دیواری، ناقوس ساعت برج یا کلیسا

● آهنگی که از زدن زنگ یا ناقوس یا زنگوله تولید شود

the chime of the cathedral bells can be heard from afar

آهنگ ناقوس‌های کلیسا از دور به گوش می‌رسد.

● (با زنگ یا ناقوس یا استوانه‌ای فلزی) آهنگ نواختن، زنگیدن، (با صدای زنگ) اعلام کردن

the beautiful chiming of the clock at the city hall

آهنگ زیبای ساعت ساختمان شهرداری

● (با به صدا درآوردن زنگ ناقوس) احضار کردن

● تلفیق کردن، موزون کردن (مثلا صدای چند زنگ را)، آهنگین کردن، هماهنگ کردن

* chime in

1- توی حرف کسی دویدن، حرف کسی را قطع کردن 2- وارد حرف دیگران شدن، خود را داخل صحبت کردن 3- هماهنگ بودن با، جور آمدن با، توافق داشتن، تصدیق کردن

* chime in with

رابطه‌ی منطقی داشتن، جور آمدن با

what you say chimes in with what others say

حرف‌های شما با آنچه دیگران می‌گویند جور درمی‌آید.

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن