chime (1)
معنی کامل و مثالها
/chīm/n., vt., vi.
● (موسیقی - معمولا جمع - شماری زنگ یا ناقوس که به طور موزون به صدا درآورده شوند) جلاجل، زنگها
● دستگاه یا ساز زنگی، اسبابی که با آن زنگ و ناقوس را به صدا درمیآوردند
● زنگ ساعت دیواری، ناقوس ساعت برج یا کلیسا
● آهنگی که از زدن زنگ یا ناقوس یا زنگوله تولید شود
the chime of the cathedral bells can be heard from afar
آهنگ ناقوسهای کلیسا از دور به گوش میرسد.
● (با زنگ یا ناقوس یا استوانهای فلزی) آهنگ نواختن، زنگیدن، (با صدای زنگ) اعلام کردن
the beautiful chiming of the clock at the city hall
آهنگ زیبای ساعت ساختمان شهرداری
● (با به صدا درآوردن زنگ ناقوس) احضار کردن
● تلفیق کردن، موزون کردن (مثلا صدای چند زنگ را)، آهنگین کردن، هماهنگ کردن
* chime in
1- توی حرف کسی دویدن، حرف کسی را قطع کردن 2- وارد حرف دیگران شدن، خود را داخل صحبت کردن 3- هماهنگ بودن با، جور آمدن با، توافق داشتن، تصدیق کردن
* chime in with
رابطهی منطقی داشتن، جور آمدن با
what you say chimes in with what others say
حرفهای شما با آنچه دیگران میگویند جور درمیآید.