دیکشنری فارسی

chine (1)

معنی کامل و مثال‌ها

/chīn/n., vt.

● (کالبد شناسی) استخوان کمر، ستون پشت (یا فقرات)، مهره‌های پشت

● (قصابی) مازه، پشت مازو، گوشت با بخشی از استخوان پشت، گوشت راسته بریدن

● شیار، شکاف

● برجستگی ته قایق

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن