chink (1)
معنی کامل و مثالها
/chiŋk/n., vt.
● ترک، شکاف باریک، روزن، درز، روزنه، پاچنک
... if you close the door, she goes through a chink
.... در ار بندی سر از روزن برآرد
he looked at them through a chink in the partition
از درز دیواره به آنها نگاه میکرد.
● درزگیری کردن، آب بندی کردن
to chink a log cabin
کلبهی چوبی را زاموسقه کاری و درزبندی کردن
● (مهجور) درزدار کردن