دیکشنری فارسی

chink (1)

معنی کامل و مثال‌ها

/chiŋk/n., vt.

● ترک، شکاف باریک، روزن، درز، روزنه، پاچنک

... if you close the door, she goes through a chink

.... در ار بندی سر از روزن برآرد

he looked at them through a chink in the partition

از درز دیواره به آنها نگاه می‌کرد.

● درزگیری کردن، آب بندی کردن

to chink a log cabin

کلبه‌ی چوبی را زاموسقه کاری و درزبندی کردن

● (مهجور) درزدار کردن

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن