chiseled or chiselled
معنی کامل و مثالها
/-ǝld/adj.
● (با اسکنه) تراشیده، حک شده، اسکنه کاری شده
● خوش ساخت
a finely chiselled table
میز ظریف و خوش ساخت
/-ǝld/adj.
● (با اسکنه) تراشیده، حک شده، اسکنه کاری شده
● خوش ساخت
a finely chiselled table
میز ظریف و خوش ساخت
همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.
دریافت اپلیکیشن