دیکشنری فارسی

chiseled or chiselled

معنی کامل و مثال‌ها

/-ǝld/adj.

● (با اسکنه) تراشیده، حک شده، اسکنه کاری شده

● خوش ساخت

a finely chiselled table

میز ظریف و خوش ساخت

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن