chop (1)
معنی کامل و مثالها
/chäp/n., vi., vt.
● (با تبر و غیره) بریدن، انداختن
he chopped the tree down with an ax
او درخت را با تبر انداخت.
he chopped off the branches
او شاخهها را زد.
he chopped off the chicken's head with a cleaver
سر مرغ را با ساطور قطع کرد.
● (با ضربات پی در پی کارد یا تیشه و غیره) ریز کردن، خرد کردن، کاردی کردن
chopped meat
گوشت کاردی شده، گوشت خورشتی
peel the apple and chop it
سیب را پوست بکن و (با کارد) ریز ریز بکن.
chopped vegetables
سبزی خرد کرده
● بریده بریده حرف زدن
● با ضربهی کوتاه و رو به پایین زدن (به ویژه در مشت بازی)، با حرکات تند و ناگهانی انجام دادن، ضربهی تند و رو به پایین
● هر چیزی که با ساطور و تبر و غیره قطع شده باشد
● گوشت با استخوان (به ویژه گوشت با استخوان از دنده یا شانهی گوسفند و خوک)
lamb chop
گوشت با استخوان دندهی گوسفند
● (در دریا) حرکت موج که کوتاه و زود در هم شکسته باشد
* chop wood
هیزم شکستن، چوب خرد کردن
* for the chop
(انگلیس) در شرف بسته شدن یا تعطیل شدن
* get the chop
(انگلیس) اخراج شدن، شغل خود را از دست دادن