chord (1)
معنی کامل و مثالها
/kôrd/n.
● (قدیمی) زه (در آلت موسیقی زهی)، تار
● (مجازی) عاطفه، احساس، به دل نشستن
his words hit a sympathetic chord in the audience
حرفهای او در دل حضار اثر کرد.
● (کالبد شناسی) تار صوتی (cord هم میگویند)
● (هندسه) وتر، وتر دایره
● (مهندسی) بخش اصلی و افقی پل یا ساختمان و غیره
● (هواپیمایی) وتر بال، طول وتر بال