دیکشنری فارسی

chord (1)

معنی کامل و مثال‌ها

/kôrd/n.

● (قدیمی) زه (در آلت موسیقی زهی)، تار

● (مجازی) عاطفه، احساس، به دل نشستن

his words hit a sympathetic chord in the audience

حرف‌های او در دل حضار اثر کرد.

● (کالبد شناسی) تار صوتی (cord هم می‌گویند)

● (هندسه) وتر، وتر دایره

● (مهندسی) بخش اصلی و افقی پل یا ساختمان و غیره

● (هواپیمایی) وتر بال، طول وتر بال

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن