chortle
UKtʃɔːtl
معنی فارسی
صداي خورخور ياخنده سرود وتسبيح خواندن مناجات کردن صداي خرخرکردن صداي خرناس کردن خنديدن.
معنی کامل و مثالها
/chôrt´'l/n., vi., vt.
● خندهی توام با خرناس، خرخنده
he gave a chortle and counted the money
او خرخندهای کرد و پولها را شمرد.
● خرخنده کردن، (با صدای خرخر در گلو یا دماغ) خندیدن، قهقهه زدن
the donkey chortled and became lively with laughter
خر بخندید و شد از قهقهه چست