دیکشنری فارسی

chortle

UKtʃɔːtl

معنی فارسی

صداي خورخور ياخنده سرود وتسبيح خواندن مناجات کردن صداي خرخرکردن صداي خرناس کردن خنديدن.

معنی کامل و مثال‌ها

/chôrt´'l/n., vi., vt.

خنده‌ی توام با خرناس، خرخنده

he gave a chortle and counted the money

او خرخنده‌ای کرد و پول‌ها را شمرد.

خرخنده کردن، (با صدای خرخر در گلو یا دماغ) خندیدن، قهقهه زدن

the donkey chortled and became lively with laughter

خر بخندید و شد از قهقهه چست

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن