chromatograph
معنی فارسی
از هم مجزا کردن، رنگنگاري کردن
تصوير رنگنگاري شده
معنی کامل و مثالها
/-graf´/vt., n.
● (شیمی از راه رنگنگاری) از هم مجزا کردن، رنگنگاری کردن، تصویر رنگنگاری شده
از هم مجزا کردن، رنگنگاري کردن
تصوير رنگنگاري شده
/-graf´/vt., n.
● (شیمی از راه رنگنگاری) از هم مجزا کردن، رنگنگاری کردن، تصویر رنگنگاری شده
همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.
دریافت اپلیکیشن