دیکشنری فارسی

chronologically

UKkrɔnəlɔdʒikɑːliː US'krɔnə'lɔdʒıklı

معنی فارسی

به ترتيب زمان يا تاريخ

تعریف انگلیسی

adverb
  1. with respect to chronology “he is chronologically older” “Derived from adjective: chronological”

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن