دیکشنری فارسی

chronometer

UKkrənɔmitər

معنی فارسی

يکجورساعت دقيق که گرما وسرما دران اثرنميکند

معنی کامل و مثال‌ها

/-näm´ǝt ǝr/n.

● (ساعت بسیار دقیق برای زمان سنجی مسابقات و تجربیات علمی و غیره) گاه‌سنج، زمان‌سنج، ثانیه شمار، گاه‌نگار، کرونومتر

تعریف انگلیسی

noun
  1. an accurate clock (especially used in navigation)

مترادف‌ها

noun
Time keeper, time piece.

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن