chuck (1)
معنی کامل و مثالها
/chuk/vt., n.
● به طور ملایم زدن، (با دست یا انگشت) زیر چانهی کسی زدن (به نشان محبت)، نوازش زیر چانه
● افکندن، پرتاب کردن
chuck me the magazine
مجله را بنداز بیاد.
he chucked the bottle through the window
او بطری را از پنجره بیرون افکند.
● (خودمانی) دور انداختن، ول کردن
he chucked his job
او شغلش را ول کرد.
● (خودمانی - معمولا با up) قی کردن
● (انگلیس - عامیانه - در مورد نامزد یا دوست پسر و دختر) ترک مراوده کردن
she chucked her boyfriend
او دوست پسر خود را ول کرد.
● (عامیانه) بیرون کردن
we were chucked out of the meeting
ما را از جلسه بیرون کردند.
* chuck away ( out)
دور انداختن، رها کردن، ول کردن
* chuck it!
(انگلیس - خودمانی) ول کن!، دست بردار!، بس است!
I am tired of your criticism, just chuck it!
از انتقادات تو خسته شدهام، بس کن دیگه!
* chuck out of something
(انگلیس - خودمانی) اخراج شدن یا کردن، بیرون کردن
he failed the exam and was chucked out of the university
او در امتحان رد شد و از دانشگاه اخراج گردید.
* chucker out
(انگلیس - عامیانه) کسی که اشخاص ناباب را از میخانه یا مهمانی و غیره بیرون میکند (در امریکا میگویند: bouncer)