دیکشنری فارسی

chuck (1)

معنی کامل و مثال‌ها

/chuk/vt., n.

● به طور ملایم زدن، (با دست یا انگشت) زیر چانه‌ی کسی زدن (به نشان محبت)، نوازش زیر چانه

● افکندن، پرتاب کردن

chuck me the magazine

مجله را بنداز بیاد.

he chucked the bottle through the window

او بطری را از پنجره بیرون افکند.

● (خودمانی) دور انداختن، ول کردن

he chucked his job

او شغلش را ول کرد.

● (خودمانی - معمولا با up) قی کردن

● (انگلیس - عامیانه - در مورد نامزد یا دوست پسر و دختر) ترک مراوده کردن

she chucked her boyfriend

او دوست پسر خود را ول کرد.

● (عامیانه) بیرون کردن

we were chucked out of the meeting

ما را از جلسه بیرون کردند.

* chuck away ( out)

دور انداختن، رها کردن، ول کردن

* chuck it!

(انگلیس - خودمانی) ول کن‌!، دست بردار!، بس است‌!

I am tired of your criticism, just chuck it!

از انتقادات تو خسته شده‌ام، بس کن دیگه‌!

* chuck out of something

(انگلیس - خودمانی) اخراج شدن یا کردن، بیرون کردن

he failed the exam and was chucked out of the university

او در امتحان رد شد و از دانشگاه اخراج گردید.

* chucker out

(انگلیس - عامیانه) کسی که اشخاص ناباب را از میخانه یا مهمانی و غیره بیرون می‌کند (در امریکا می‌گویند: bouncer)

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن