دیکشنری فارسی

chum (1)

معنی کامل و مثال‌ها

/chum/n., vi.

● (در اصل) هم اتاق، هم اتاق شدن یا بودن، هم خوابگاه

● دوست صمیمی، هم‌قران، دوست جون جونی

Morteza Anwari is one of my old chums

مرتضی انواری یکی از دوستان نزدیک و قدیمی من است.

● دوست صمیمی بودن (معمولا با: up)، خیلی گرم گرفتن با

he used to chum up with athletes

او با ورزشکارها خیلی گرم می‌گرفت.

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن