churn
معنی فارسی
ظرف کره گيري يا کره سازي ، بهم زدن ،
کره گرفتن از
معنی کامل و مثالها
/chu_rn/n., vt., vi.
● (دستگاه یا ظرف یا مشک برای کرهگیری از شیر) کرهگیر
● (با تکان دادن شیر در مشک یا دستگاه) کره گرفتن، کره گیری کردن، زدن (دوغ یا شیر)
Naneh used to pour the milk in a goatskin and churn it well
ننه شیر را در مشک میریخت و آن را خوب میزد.
● همزدن، (با شدت و مداومت) تکان دادن یا لغاندن، (دراثر تکان دادن یا زدن) به کف آوردن، کف کردن، زیر و رو کردن یا شدن (مایعات)، شورانیدن، خروشاندن
many ideas were churning in my head
اندیشههای زیادی در مغزم موج میزد.
the wind was blowing hard and churning up the surface of the lake into swirling waves
باد به سختی میوزید و امواج گردانی بر سطح دریاچه به وجود میآورد.
● (در مورد دلالهای بورس سهام - به منظور به دست آوردن کمیسیون بیشتر) سهام مشتریان را تند تند خرید و فروش کردن، دوشیدن مشتریان از این راه، میزان خرید و فروش سهام
* churn out
(با کمی تداعی منفی) با سرعت و به مقدار زیاد تولید کردن
factories churned out millions of jeeps
کارخانهها میلیونها جیپ بیرون دادند.
* churn up
هراسناک یا دلواپس یا عصبانی کردن
something seemed to be churning up inside her
گویی چیزی درون او را عذاب میداد.
* my stomach churns
دلم زیر و رو میشود، حالم به هم میخورد
every time I think of the accident my stomach churns
هر وقت فکر آن حادثه را میکنم دلم زیر و رو میشود.
ریشه و کاربرد
ریشه
From Middle English 'chirnen', from Old English 'cyrnan' (to churn), from 'cirne' (churn).
مثال
- She churned the cream until it turned into butter.
- The machine churns the milk to make butter.
- He churned the mixture with a spoon to blend the ingredients.
ترکیبهای رایج
Churn the cream Churn the milk Churn the mixture Churn the waves
تعریف انگلیسی
- a vessel in which cream is agitated to separate butterfat from buttermilk
- stir (cream) vigorously in order to make butter “Somebody ----s something”
- be agitated “the sea was churning in the storm” “Something ----s” “The water churns”
مترادفها
verb active
1. Agitate, jostle violently, cause to foam.
2. Produce by churning.