cinematically UKsinəmætikɑːliː معنی فارسی سينما تصاويرمتحرک واژههای دیگر با معنی «سينما» kinema or cin سينما، تصاويرمتحرک، پيکرهاي جنبنده cinema سينما، تصاويرمتحرک motion picture سينما. filmgoer سينما رو، اهل فيلم وسينما filmdom صنعت سينما، جهان سينما moving picture فيلم سينما، سينما. screenland جهان سينما. picture palace جايگاه سينما، نمايش گاه تصاوير متحرک، سينما picturedrome جايگاه سينما، سينما، نمايش گاه تصاوير متحرک picture theatre جايگاه سينما، سينما، نمايش گاه متحرک