circler معنی فارسی دوار عضو محفل. واژههای دیگر با معنی «دوار» capstan wheel چرخ دوار، چرخ لنگر، فلايويل circulating pump پمپ دوار race ring سيني دوار، طوقه سرسره اي، رينگ و پايه مسلسل rotary furnace کوره دوار، کوره گردان rotary axis محور دوار winch driver متصدي دوار، syn : winch operator rotary field ميدان دوار roundlet کمي گرد و دوار، صفحه گرد.، هر چيز کوچک و گرد daisy wheel printer چاپگر چرخ دوار، چاپگر چرخشي، چاپگر اصلي ضربه اي wheel printer چاپگر چرخ دوار