circular
معنی فارسی
مدور دايره وار چرخي دوري گردنده دوراني مبني بردور تسلسل مستدير بخشنامه
معنی کامل و مثالها
/su_r´kyǝ lǝr/adj., n.
● گرد، مدور، گرد نا، مستدیر، دایره وار، پرهونی، دورانی، پرگرسان، چنبری، گرده (round هم میگویند)
a circular room
اتاق گرد
the circular motion of the arms
حرکت دورانی دستها
a board with circular holes
تختهای دارای سوراخهای گرد
● دارای حرکت دایرهوار یا مارپیچی، چرخنده، حلزونی
● ناراست، دور و دراز، غیرمستقیم، پیچاپیچ (roundabout هم میگویند)
if you go to Ghom via Ghazvin you will have a circular route
اگر برای رفتن به قم از راه قزوین بروی راه دور و درازی خواهی داشت.
● بخشنامه، هرچه که برای پخش به تعداد زیاد تهیه شده باشد (مثلا آگهی یا نامه)
the minister's circular was sent to all the offices
بخشنامهی وزیر به کلیهی ادارات ارسال شد.
* circular argument
استدلال دوری، استدلال پرهونی، مصادره به مطلوب
* circular effect
تاثیر دورانی، اثر پرهونی
ریشه و کاربرد
ریشه
From Latin circulāris, from circulus (circle).
مثال
- The table had a circular top.
- The circular motion of the Ferris wheel was mesmerizing.
- The company sent out a circular to all its employees.
ترکیبهای رایج
Circular shape Circular motion Circular reasoning Circular letter
تعریف انگلیسی
- having a circular shape
- describing a circle; moving in a circle “the circular motion of the wheel”
مترادفها
adjective
Round, annular, ring shaped.