circumoision معنی فارسی ختنه واژههای دیگر با معنی «ختنه» circumcision ختنه، سنت circumcise ختنه کردن foreskin پوست ختنه گاه، غلفه، قلفه prepuce پوست ختنه گاه، غلفه اي bris جشن ?هود? برا? ختنه کردن phimosis تنگي غلاف حشفه، تنگي ختنه گاه