circumrotate
معنی فارسی
چرخيدن دور زدن دور گشتن
معنی کامل و مثالها
/-rō´tāt´/vi.
● چرخیدن (مانند چرخ)، دور زدن، دور گشتن
چرخيدن دور زدن دور گشتن
/-rō´tāt´/vi.
● چرخیدن (مانند چرخ)، دور زدن، دور گشتن
همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.
دریافت اپلیکیشن