دیکشنری فارسی

circumscription

UKsəːkəmskripʃən

معنی فارسی

تعريف محيط کردن شکلي برشکل ديگر

تحديد ، تعريف ، محدوديت ، انحصار ،

فضا يا محيط محدود و مشخص شده

معنی کامل و مثال‌ها

/su_r´kǝm skrip´shǝn/n.

(دور چیزی) خط کشیدن، پیراکشی، محاط سازی، (هندسه) پیراسازی، پیرانگاری، محیط کردن

مرز کشی، پیرامون سازی، مرزبندی

محدودیت، پیرابندی، حوزه، ناحیه

the circumscription of a patient's diet

محدود سازی رژیم غذایی بیمار

ماده‌ای که دور چیزی را فرا بگیرد، پیراگیر، فراگیر

ناحیه یا جایی که حدود و ثغور آن تعیین شده باشد، محدوده

a circumscription controlled by a rival political party

حوزه‌ای که در کنترل حزب سیاسی رقیب است.

نقش یا نوشته گرداگرد چیزی (مثلا سکه یا مدال)

ریشه و کاربرد

Noun

The act of limiting or restricting something within certain boundaries or limits.

ریشه

From Latin 'circum' (around) + 'scribere' (to write).

مثال

  • The circumscription of civil liberties is a cause for concern.
  • The treaty imposes circumscriptions on the country's military capabilities.
  • The circumscription of the project's budget affected its scope.

ترکیب‌های رایج

Circumscription of rights Circumscription of powers Circumscription of activities Circumscription of budget

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن