citizeness معنی فارسی شهروند معنی کامل و مثالها /-is/n.● (نادر)شهروند (مونث) واژههای دیگر با معنی «شهروند» Croat شهروند کشور کروات، کرواتي، زبان کرواتي Chicano شهروند امريکايي مکزيکي تبار issei فرد ژاپني که شهروند امريکا شده است criollo شهروند امريکاي لاتين که از نژاد اسپانيايي، باشد، کريو Croatian وابسته به کشور کروات و مردم و زبان و فرهنگ، آن، کروات Yankee اهل new-england، سربازايالات شماليدرجنگ داخلياتازوني-، امريکايي Spartan اسپارتي، اهلsparta در يونانباستان، اسپارتي