دیکشنری فارسی

clang

USklæŋ

معنی فارسی

صداي فلزومانند ان صداي اسلحه درنگ درنگ کردن

معنی کامل و مثال‌ها

/klaŋ/vi., vt., n.

صدای خوردن چکش به سندان، صدای دنگ یا جرنگ

he opened the door with a clang

در را با صدای بلندی باز کرد.

(دنگ دنگ کنان) حرکت کردن، با سر و صدا حرکت کردن

the old locomotive came clanging into the station

لوکوموتیو قراضه دنگ دنگ کنان وارد ایستگاه شد.

به صدا در آوردن، دنگ دنگ کردن، چرنگیدن، جرنگیدن

the church bell started clanging

ناقوس کلیسا شروع کرد به دنگ دنگ کردن.

ریشه و کاربرد

Verb

Past tense of 'clang': to make a loud, metallic sound.

ریشه

From 'clang' + '-ed' (past tense suffix).

مثال

  • The bell clanged loudly.
  • The metal pipes clanged together.
  • She dropped the tray, and it clanged on the floor.

ترکیب‌های رایج

Clanged loudly Clanged together Clanged shut

مترادف‌ها

I. noun
Clangor, clank, clash, clashing.
II. verb neuter
Clank, clash.

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن