clap (1)
معنی کامل و مثالها
/klap/n., vt., vi.
● دو دست را به هم زدن، دست زدن، کف زدن، کف زنی
the viewers clapped for him
تماشاگران برای او کف زدند.
● (نادر) تحسین و هلهله کردن
● (به علامت تشویق یا محبت) با دست به شانه یا پشت کسی زدن
he clapped me on the shoulder and said, "well done!"
دستی به شانهام زد و گفت ((آفرین!))
● با سرعت انجام دادن، (با عجله) سر هم بندی کردن
they clapped him into jail
بدون معطلی او را به زندان انداختند.
they clapped together a makeshift house for them
(با عجله) برای آنها خانهای موقتی سر هم بندی کردند.
● صدای کف زدن، هر صدایی مشابه آن، صدای بلند و ناگهانی، ترق، تقه
a clap of thunder
صدای ترق ترق تندر
● ضربه با کف دست
the guard gave him a clap in the ribs with his stick
مستحفظ با چوبدستی خود ضربهای به پهلوی او زد.
* at a clap
1- فورا، بلافاصله 2- با هم، متفقا، در آن واحد
* in a clap
فورا، در یک لحظه، در یک چشم برهم زدن
* clap eyes on
(عامیانه) دیدن، نگاه سریع کردن
I clapped eyes on him in the crowd
در میان جمعیت نگاهم به او افتاد.