دیکشنری فارسی

clap (1)

معنی کامل و مثال‌ها

/klap/n., vt., vi.

● دو دست را به هم زدن، دست زدن، کف زدن، کف زنی

the viewers clapped for him

تماشاگران برای او کف زدند.

● (نادر) تحسین و هلهله کردن

● (به علامت تشویق یا محبت) با دست به شانه یا پشت کسی زدن

he clapped me on the shoulder and said, "well done!"

دستی به شانه‌ام زد و گفت ((آفرین‌!))

● با سرعت انجام دادن، (با عجله) سر هم بندی کردن

they clapped him into jail

بدون معطلی او را به زندان انداختند.

they clapped together a makeshift house for them

(با عجله) برای آنها خانه‌ای موقتی سر هم بندی کردند.

● صدای کف زدن، هر صدایی مشابه آن، صدای بلند و ناگهانی، ترق، تقه

a clap of thunder

صدای ترق ترق تندر

● ضربه با کف دست

the guard gave him a clap in the ribs with his stick

مستحفظ با چوبدستی خود ضربه‌ای به پهلوی او زد.

* at a clap

1- فورا، بلافاصله 2- با هم، متفقا، در آن واحد

* in a clap

فورا، در یک لحظه، در یک چشم برهم زدن

* clap eyes on

(عامیانه) دیدن، نگاه سریع کردن

I clapped eyes on him in the crowd

در میان جمعیت نگاهم به او افتاد.

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن