clatter
UKklætər
US'klætə
معنی فارسی
صداي بشقاب وچيزهاي ديگري که بهم بخورد ،
پچ پچ ياشلوغ کردن
معنی کامل و مثالها
/klat´ǝr/vi., vt., n.
● صدای به هم خوردن ظروف چینی، صدای تلق تلق
the clatter of her typewriter
صدای تلق تلق ماشین تحریر او
the clatter of dishes being washed
صدای تلق تلق شستن ظرفها
● سر و صدا، بیا و برو، هیاهو
● تق تق کردن، تلق تلق کردن، به تلق تلق در آوردن، کرپ کرپ کردن
my sister clattered the spoons back into the drawer
خواهرم دوباره قاشقها را با سر و صدای زیاد توی کشو ریخت.
the cart was clattering over the cobblestone
گاری روی سنگفرش تلق تلق میکرد.
مترادفها
I. verb neuter
1. Rattle, clash.
2. Prate, prattle, babble, clack, gabble, clatter, jabber, talk loudly.
II. noun
Rattling, clattering, clutter, confused noise.