دیکشنری فارسی

clatter

UKklætər US'klætə

معنی فارسی

صداي بشقاب وچيزهاي ديگري که بهم بخورد ،

پچ پچ ياشلوغ کردن

معنی کامل و مثال‌ها

/klat´ǝr/vi., vt., n.

صدای به هم خوردن ظروف چینی، صدای تلق تلق

the clatter of her typewriter

صدای تلق تلق ماشین تحریر او

the clatter of dishes being washed

صدای تلق تلق شستن ظرف‌ها

سر و صدا، بیا و برو، هیاهو

تق تق کردن، تلق تلق کردن، به تلق تلق در آوردن، کرپ کرپ کردن

my sister clattered the spoons back into the drawer

خواهرم دوباره قاشق‌ها را با سر و صدای زیاد توی کشو ریخت.

the cart was clattering over the cobblestone

گاری روی سنگفرش تلق تلق می‌کرد.

مترادف‌ها

I. verb neuter
1. Rattle, clash.
2. Prate, prattle, babble, clack, gabble, clatter, jabber, talk loudly.
II. noun
Rattling, clattering, clutter, confused noise.

واژه‌های دیگر با معنی «صداي بشقاب وچيزهاي ديگري که بهم بخورد»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن