دیکشنری فارسی

cleanup

UKkliːənʌp US'kli:'nʌp

معنی فارسی

توپزن چهارم که معمولا قوي است (بيس بال)

معنی کامل و مثال‌ها

/klēn´up´/n., adj.

● عمل نظافت کردن، پاکسازی، زدایش، پاکیزه سازی

before going to the party I needed a cleanup

لازم بود قبل از رفتن به مهمانی خود را نظافت کنم.

the cleanup of the enemy machine-gun nests

پاکسازی (راندن دشمن از) آشیانه‌های مسلسل

● از بین بردن جنایت و تبهکاری و فساد و غیره

● (امریکا - خودمانی) سود، درآمد

تعریف انگلیسی

noun
  1. a very large profit
  2. (baseball) the fourth position in the batting order (usually filled by the best batter on the team)
  3. the act of making something clean “he gave his shoes a good cleaning”

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن