clearance
معنی فارسی
برداشتن مانع رفع موانع واريزي ازادي کشتي
معنی کامل و مثالها
/klir´ǝns/n.
● عمل روشن و آشکار کردن یا باز کردن، پاکسازی (رجوع شود به: clear)
slum clearance and housing programs
برنامههای پاکسازی محلههای فقیر نشین و خانه سازی
land clearance
تسطیح زمین و بردن سنگ و غیره از آن
● فاصلهی بین وسیلهی نقلیه و سقف پل یا تونل و غیره، فاصلهی ایمنی بین بخشهای متحرک ماشین و غیره، حد مجاز، خطای مجاز
there is a clearance of two meters between the top of the bus and the bridge ceiling
فاصله بین سقف اتوبوس و سقف پل دو متر است.
there isn't enough clearance for this boat to go through the canal
فاصلهی دو طرف آنقدر نیست که این کشتی بتواند از کانال رد شود.
● جواز یا تاییدیه رسمی (که به شخص اجازه میدهد به اسناد محرمانه دسترسی داشته و یا در طرحها یا مذاکرات محرمانه شرکت کند)، پروانهی دولتی
● (جواز ادارهی گمرک که به کشتی اجازه ورود به بندرگاه و خروج از آن را میدهد) پروانهی گمرکی (papers clearance هم میگویند)، ترخیص، واریزی، پروانهی ترک بندر
● (هواپیمایی) اجازهی برج مراقبت (برای پرواز یا فرود و غیره)
● (بانکداری) تسویهی دیون و دعاوی و وصول چک و غیره (در دفتر پایاپای یا موسسهی تهاتری)
● اجازه، صلاحیت
he is given clearance by the FBI
اف بی آی صلاحیت او را تایید کرده است.
security clearance of those with access to secret atomic information
تایید صلاحیت امنیتی کسانی که به اطلاعات محرمانهی اتمی دسترسی دارند
ریشه و کاربرد
ریشه
The noun 'clearance' is derived from the verb 'clear,' indicating the action or state of clearing.
مثال
- The clearance of debris from the road allowed traffic to flow smoothly.
- There should be a minimum clearance of two meters between the shelves.
- He obtained the necessary clearance to access classified information.
ترکیبهای رایج
Obtain clearance Provide clearance Check clearance
تعریف انگلیسی
- the distance by which one thing clears another; the space between them
- vertical space available to allow easy passage under something
- permission to proceed “the plane was given clearance to land”
مترادفها
noun
1. Discharge, release, exoneration, acquittal.
2. (Commerce) Permission to leave port, permission to sail.