cleareyed
معنی فارسی
داراي چشم يا بينايي خوب، داراي چشمان تيز،
تيز چشم ،
بصير، بينا، خوش فهم، روشنبين، نيک بين
معنی کامل و مثالها
/-īd´/adj.
● دارای چشم یا بینایی خوب، دارای چشمان تیز، تیز چشم
● بصیر، بینا، خوش فهم، روشنبین، نیک بین
داراي چشم يا بينايي خوب، داراي چشمان تيز،
تيز چشم ،
بصير، بينا، خوش فهم، روشنبين، نيک بين
/-īd´/adj.
● دارای چشم یا بینایی خوب، دارای چشمان تیز، تیز چشم
● بصیر، بینا، خوش فهم، روشنبین، نیک بین
همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.
دریافت اپلیکیشن