clearsighted
معنی فارسی
داراي ديد خوب داراي چشمان سالم روشن بين خوشفکر خوش فهم با شعور روشندل
معنی کامل و مثالها
/klir´sīt´id/adj.
● دارای دید خوب، دارای چشمان سالم
● روشن بین، خوشفکر، خوش فهم، با شعور، روشندل
he did not have the courage and clearsightedness to end his relationship with her
او شهامت و شعور آن را نداشت که به رابطهی خود با آن زن خاتمه دهد.