دیکشنری فارسی

clearsighted

معنی فارسی

داراي ديد خوب داراي چشمان سالم روشن بين خوشفکر خوش فهم با شعور روشندل

معنی کامل و مثال‌ها

/klir´sīt´id/adj.

● دارای دید خوب، دارای چشمان سالم

● روشن بین، خوش‌فکر، خوش فهم، با شعور، روشندل

he did not have the courage and clearsightedness to end his relationship with her

او شهامت و شعور آن را نداشت که به رابطه‌ی خود با آن زن خاتمه دهد.

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن