دیکشنری فارسی

cleave (1)

معنی کامل و مثال‌ها

/klēv/vi., vt.

● (با ضربه‌ی شمشیر یا ساطور یا تبر و غیره) شقه کردن، دو نیم کردن، شکافتن، شکافیدن، چاک دادن، (با ضربه) ترک دار کردن

Amirarsalan cleaved him in two with one blow

امیر ارسلان او را با یک ضربه دو نیم کرد.

the butcher cleaves the meat with a cleaver

قصاب با ساطور گوشت را شقه می‌کند.

lightening can cleave not only huge trees but mountains too

آذرخش می‌تواند نه تنها درختان عظیم بلکه کوه‌ها را هم بشکافد.

having cloven hooves

(در جانوران سم‌دار) دارای سم شکافدار

● سوراخ کردن، دریدن

● جدا کردن، گسستن، پاره کردن، بریدن

● (با بریدن بوته و درخت) راه گشودن، (با پاک کردن موانع) راه خود را طی کردن

to cleave one's way through thick bushes

(با بریدن شاخ و برگ) راه خود را از میان بته‌های انبوه باز کردن

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن