دیکشنری فارسی

cleave (2)

معنی کامل و مثال‌ها

/klēv/vi.

● چسبیدن به، پیوستن

my tongue clove to the roof of my mouth

زبانم به سقف دهانم چسبید.

his wet shirt clove to his shivering body

پیراهن خیس او به بدن لرزانش چسبیده بود.

● وفادار ماندن به، یکی شدن با

sons shall leave their parents and cleave to their wives

پسران والدین خود را ترک کرده و به زن‌های خود خواهند پیوست.

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن