دیکشنری فارسی

clip (1)

معنی کامل و مثال‌ها

/klip/n., vi., vt.

● (با قیچی یا ابزار مشابه آن) بریدن، چیدن، کوتاه کردن (با قیچی)، (با ماشین سلمانی) ماشین کردن، پشم چیدن، (زبان‌شناسی) کوته‌سازی (از راه حذف هجا یا حروف)، (مو و غیره) زدن، قیچی کردن

he clipped the end of his moustache

او سر سبیل خود را چید.

she had them clip her hair by an inch

داد موهایش را یک اینچ کوتاه کنند.

he clipped the pictures out of the magazine

او عکس‌ها را از مجله برید.

Javad came to clip the hedges

جواد آمد که چپرها را قیچی کند (بزند).

● لب سکه را پراندن یا منگنه کردن

● به سرعت حرکت کردن، گام تند، جنبش سریع، جلدی، چابکی

they came toward us at an incredible clip

آنان با چابکی باور نکردنی به سوی ما آمدند.

● برش، ــ چینی، چینش، کوته‌سازی

● هر چیز چیده یا بریده شده

● خشاب، شانه‌ی فشنگ، سگک

● مقدار پشم چیده شده (در یک وهله یا فصل)

● (فیلمبرداری) بریدن فیلم، حذف مقداری از فیلم، قطعه‌ی فیلم، بخش بریده شده‌ی فیلم یا نوار

they clipped the movie's love scenes

صحنه‌های عشقی فیلم را بریدند.

● (عامیانه - با کف دست یا مشت) تند و محکم زدن، ضربه‌ی تند و محکم

you'll get a clip on the head if you don't shut up!

اگر خفه نشی تو سری می‌خوری‌!

he clipped the tree with his car bumper

با سپر ماشین زد به درخت.

● (خودمانی) اغفال کردن، سر کسی کلاه گذاشتن (به ویژه با گران‌فروشی)، مغبون کردن

● (بلیط را) منگنه و باطل کردن

● رجوع شود به: clipped form

* at a (or one) clip

(عامیانه) در یک وهله، هر یک بار

* clip a few seconds (or hours etc.) off something

کاستن از

he clipped a few seconds off the world record

او رکورد جهانی را با تفاوت چند ثانیه شکست.

* clip the wings of

بال پرنده‌ای را چیدن، (انسان) محدود کردن

* clipped

بریده بریده، صافکاری شده، صاف و صوف

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن